دنیای قشنگ نو


نوشته ی آلدوس هاکسلی


دنیای قشنگ نو را یکی از مهم‌ترین رمان‌های ویران‌شهری می‌دانند. رمان داستان آینده‌ای ویران‌شده را به تصویر می‌کشد که به‌جای یک آرمان‌شهر به مردم قالب شده است. این آرمان‌شهر قلابی یک ویژگی اساسی دارد: ابتذال. هاکسلی در این رمان مهم هشدار آینده‌ای را می‌دهد که مردم تمام زندگی‌شان در اختیار ایدئولوژی و نمایندگان سرکشش قرار داده‌اند. آینده‌ای که تکنولوژی به‌حدی اعلی (!) از پیشرفت رسیده است. آینده‌ای که همه‌چیز در سرگرمی‌های دم‌دستی خلاصه می‌شود. ایدئولوژی موفق شده امیال مردم را تا بیشترین حد ممکن کنترل و جهت‌دهی کند، و جامعه‌ای بسازد که در آن تفکر جای خود را به ابتذال و بردگی داده است.


آدم‌های دنیای قشنگ نو بویی از تفکر انتقادی و زیرسوال بردن نیروهای سلطه‌گر نبرده‌اند. آن‌ها از انسانیت تهی شده‌اند. به قول جان فاولزِ فقید آن‌ها دیگر انسان نیستند، فضاهایی تهی هستند با قیافه‌های مبدل انسان. دنیای قشنگ نو یک سؤال مهم را مطرح می‌کند: اگر خودمان را تمام و کمال وقف پیشرفت تکنولوژی و صنایع کنیم و لذت وافر را بر هر چیزی ترجیح بدهیم، چه می‌شود؟ آیا چنین اولویت‌بندی‌هایی باعث پیشرفت‌مان می‌شوند یا اینکه برعکس، انسانیت را له و لورده می‌کنند؟ در پس جامعه‌ای که ساختمان‌ها و آدم‌هایش همگی پر زرق و برق‌اند و می‌درخشند، چه می‌گذرد؟ کتاب، پاسخی‌ به این سؤال‌های ضروری است. دنیای قشنگ نو کاوش در دوگانه‌ی مهم و ضروریِ لذت و تفکر است. آدم باید درنهایت به سوی کدامیک حرکت کند؟


چرخ‌ها باید بی‌وقفه بگردند. اما بدون مواظبت نمی‌توانند بچرخند. این، انسان‌ها هستند که باید آن‌ها را بگردانند، انسان‌هایی که مثل چرخ روی محورش ثابت باشند، آدم‌های معتدل، آدم‌های مطیع و در خرسندی استوار. - از متن کتاب



صفحه ی قبلی
صفحه ی بعدی