تولستوی بدون شک یکی از مهمترین نویسندگان ادبیات جهان است. دربارهی نویسندهی یکی دوجین از شاهکارهای ادبیات روس صجبت میکنیم. مرگ ایوان ایلیچ او رمانی کوتاه، عمیق، تاملبرانگیز و تیزبین است. ایوان ایلیچ یکی از آن شخصیتها است که پس از بستن کتاب هم دست از سرتان برنمیدارد و تا مدتها جایی در گوشهی ذهنتان را اشغال خواهد کرد. مرگ ایوان ایلیچ داستان یک مرگ تدریجی و آرام است. زندگی ایوان ایلیچ حکم شمعی را دارد که چیزی تا تمام شدنش باقی نمانده اما بسیار ذره ذره و آرام آرام میسوزد. چنین جنسی از مرگ بهاندازهی کافی رنجآور است، اما این سکه یک روی دیگر هم دارد.
آن هم اینکه چنین مرگ آرامسوزی علاوهبر خود شخص، روی اطرافیان او هم تاثیر میگذارد. درواقع این نوع از مرگ به همان اندازه که برای خود شخص حکم یک آزمایش اخلاقی و معنوی دارد، اطرافیان و خانواده وی را هم به بوته آزمایش میگذارد. آیا میتوان گفت در این تنگناها و بزنگاهها است که ارزش واقعی روابط مشخص میشود؟ لئو تولستوی، این نویسندهی بزرگ در مرگ ایوان ایلیچ به سراغ مفهوم مرگ، این اَبَرهراس انسان رفته است.
و راستی راستی هم چنین بود. به لحاظ افکار عمومی بالا میرفتم، اما به همان نسبت زندگی از من کناره میگرفت. و حالا دیگر کار از کار گذشته است و چیزی جز مرگ وجود ندارد. نکند راستی راستی کل زندگیام غلط بوده باشد؟ - از متن کتاب